close
تبلیغات در اینترنت
داستان و تمثیلی زیبا از دنیا
گزیده گزیده ها
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره وبلاگ

سلام خدمت شما دوست عزيزي كه به وبلاگ من تشريف آورده ايد. این وبلاگ به صورت روزانه با 100 پست متفاوت بروزرسانی میشود با نظرات مفيد خود مايه دلگرمي باشيد و وبلاگ را به دوستانتان معرفي كنيد. سرزنده و سرافراز باشيد....
آرشيو مطالب
لينك دوستان
نظر سنجی
کدام یک از قسمت های وبلاگ را میپسندید ؟
طراح قالب
RSS

POWERED BY
rozblog.com
http://www.rozblog.com/user/kooshkizadeh.jpg?6036

تبلیغات
کد تبلیغات
بازدید : 305 دسته : متون و مقالات ,داستان و حکایت , ,

 داستانی کوتاه و قشنگ مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می‌آیند و همزمان دارند طناب را می‌خورند و می‌بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان می‌داد تا موش‌ها سقوط کنند اما فایده‌ایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیواره‌ی چاه برخورد می‌کرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره‌ی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موش‌ها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید. خواب ناراحت‌کننده‌ای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزراییل) بوده... چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است... و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند... مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟ گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای... بار الها از فتنه‌های دنیا به تو پناه می‌بریم و حسن خاتمه را نصیب ما بفرما.. الهي آمين يا رب العالمين 



admin یکشنبه 09 شهريور 1393 نظر بدهید!
عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر