close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه از فقیر و ثروتمند
گزیده گزیده ها
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره وبلاگ

سلام خدمت شما دوست عزيزي كه به وبلاگ من تشريف آورده ايد. این وبلاگ به صورت روزانه با 100 پست متفاوت بروزرسانی میشود با نظرات مفيد خود مايه دلگرمي باشيد و وبلاگ را به دوستانتان معرفي كنيد. سرزنده و سرافراز باشيد....
آرشيو مطالب
لينك دوستان
نظر سنجی
کدام یک از قسمت های وبلاگ را میپسندید ؟
طراح قالب
RSS

POWERED BY
rozblog.com
http://www.rozblog.com/user/kooshkizadeh.jpg?6036

تبلیغات
کد تبلیغات
بازدید : 1949 دسته : متون و مقالات ,داستان و حکایت ,

فقیر  = پولدار

گرسنه بودم پولم کم بود،کنارنانوایی نانی گرفتم ومچاله کردم وگاز زدم،مردخوش تیپ وخوش پوشی باماشین کنارم ایستاد.راننده اش رافرستاد نان بگیرد،شیشه ی ماشین راپایین زد وبه من خیره شد ،بااشاره گفتم مشکلیه؟پایین آمد وگفت گرسنه ای؟ گفتم مگه نمیبینی؟گفت خوش بحالت که اینقدراین نان خالی را با اشتها میخوری.همینطوربهش زل زدم.کنارم نشست وگفت:به اندازه ی چندنسل بعدازخودم پولدارم.ثروتم ازپارو بالا میرود.چندسالیست معده درد شدید گرفتم،همه دکترهای متخصص اینورآب وآنور آب را رفتم درمانی نداشت وهمه ی آن منعم کردند ازخوردن غذا وفقط وفقط نان خشک رابرایم تجویز کردند،که اگرمدتها غذا نخورم نمیتوانم با این اشتیاق که تو برنان گاز میگیری بخورم،بغضی کرد ورفت،نگاهی به اسمان کردم وگفتم بنازم حکمتت را خدا،که غذای یک میلیاردر بالای شهربامن گدا یکی شد.



admin یکشنبه 09 شهريور 1393 نظر بدهید!
عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر