close
تبلیغات در اینترنت
مطالب و مقالات اسلامي اجتماعي ادبي اخلاقي داستان و شعر و دلنوشته و تاثيرگذار - 28
فهرست
صفحه اصلی
آرشیو
لینکستان
تماس با ما

اطلاعات کاربری

عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

موضوعات
فايلهاي اسلامي
قرآن كريم [93]
اناشيد [0]
اذان [123]
نرم افزار [0]
متون و مقالات [284]
فرهنگي ادبي
كتاب ها [0]
داستان و حکایت [27]
دل نوشته ها و اشعار [115]
متفرقه [0]
فرید کوشکی زاده
تلاوت های قرآنی [0]
اشعار و نوشته ها [57]
مقالات و کتاب ها [13]

آرشیو
1396
1395
1394
1393
1392
1391

پیوندهای روزانه
آرشیو لینک ها

جستجو


مطالب سايت
پیوستن به کانال ما در تلگرام


ما چقدر زود باوریم!!!
ما چقد زود باوریم داستان کوتاه دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت. او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود: ۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود. ۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است. ۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است. ۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود. ۵- باعث فرسایش اجسام می شود. ۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد. ۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است. از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!!! عنوان پروژه دانشجوی فوق «ما چقدر زود باور هستیم» بود درباره : فرهنگي ادبي , داستان و حکایت ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 16
تاریخ : چهارشنبه 11 فروردين 1395 زمان : 23:48 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

داستان نصوح
نصوح، مردی که در حمام زنانه کار می کرد داستان کوتاه نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرارمعاش می کرد هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست. او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود. کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و... این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد. نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت. او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید. شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند. رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست. مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان. نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى. گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب د.شد. درباره : فرهنگي ادبي , داستان و حکایت ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : چهارشنبه 11 فروردين 1395 زمان : 23:46 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

گاهی بی تفاوتی..!

گاهی بے تفاوتــــے...

مهم نیست آنچه رخ مے دهد یعنی لااقل برای تو مهم نیست...

در این هنگام است که سکوت میکنے...

سکوت میکنے به خاطر خودت...

کاش هرگز نمی گفتند قدیمیان: سکوت علامت رضاست!

سکوت هیچ گاه علامت رضایت نبود و نیست...

آدم اگر راضی باشد، مے خندد فریاد میزند اشک میریزد...

نه اینکه ساکت باشد...!

بی تفاوت که باشے، آرامی...

 

نوشته ای از: زهراجهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 11
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:37 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

بزرگ که باشی!!

بزرگ که باشی...

نه فریاد میزنی.

نه گزافه گویی میکنی.

بزرگ که باشی همه را دوست داری...

بزرگ که باشی میفهمی دنیای تو و احمق ها جداست...

و هرکس حق دارد در دنیای خودش خوش باشد! بزرگ که باشی طعنه ها برایت بی اهمیت میشوند...

دروغ ها برایت لطیفه ای بیش نیست!

بزرگ که باشی بزرگی... محترمی... و زیبایی!

زیبایی که به چشمان شهلا و قد رعنا نیست.

زیبایی یعنی فکر بزرگ.... اندیشه ی زیبا...

زیبایی را باید درون خود ساخت نه زیر تیغ جراحی!

دل بزرگ داشتن یعنی نهایت زیبایی... بزرگ بیندیش...

همانا خدا در خلقتت گفت: فتبارک الله احسن الخالقین....

 

نوشته ای از: زهراجهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 56
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:36 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

سالی دیگر گذشت!!

سالی دیگرگذشت... راضیم باز... از سوز زمستان... زمستانی که مرا به آغوش جهان داد...

روزها میگذرد و هرسال... روز تولدم باز میگویم: این نیز گذشت...

و من میشوم یک من جدید...

بزرگتر که می شوم دلم بیشتر هوای کودکی را میکند...

و همین دلتنگی هاست که بزرگ شدن را معنا میکند...

و همین بزرگ شدن هاست که به من، تکامل میبخشد.

روز تولد یعنی تولدی دیگر...

یعنی فرصتی دوباره...

قدر میدانم روز تولدم را شاید دیگر تکرار نشود....

و شاید تکرار نشوم....

 

زهرا جهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 77
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:36 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

مرا ببخش...

ببخش مرا...

ببخش اگر گرسنه بودی ببخش...

ببخش آن دم که من از خدا میگفتم و بهشت را برای زیردستانم توصیف میکردم تو در سرمای شب میلرزیدی...

ببخش اگر تو را ندیدم... وای بر من... روسیاهم از کودکی که دستانش را به سمتم دراز کرد و من متکبرانه از مقابلش گذر کردم و گفتم: ولش کن...

همین! بی رحمانه روز به روز خرج دارو های زیبایی کردم تا مبادا نقطه ای روی چهره ام بیفتد... و لک های سیاه روی قلبم افتاد... و تو آنجا از بی غذایی

شبیه خودت نبودی...

ببخش عزیزم...

ببخش آن دم که من پول هایم را خرج کتاب های "انسانیت" کردم و تو نانی برای خوردن نداشتی...

ببخش اگر من لباس رنگین داشتم و تو از بی لباسی تسلیم سرمای سوزان برف شدی...

ببخش اگر من هزارجور خرج قرص لاغری کردم و تو از لاغری نای حرف زدن نداشتی...

ببخش مرا...

 

نوشته ای از: زهراجهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 0
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:29 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

دشمن من آشناست

دشمن من آشناست

در غم پروانه همچون شمع سوزان سوختم

پر تمنا چشم خود بر نارفیقان دوختم

 

من چه گویم از غریبان، دشمنم چون آشناست؟

هرچه آمد بر سرم از یاور پر مدعاست

 

در شگفتم دوستان حامی برایم نیستند

دشمن اند و نارفیق اند و ندانم کیستند

 

طعنه های آشنا از تیغ دشمن برتر است

مهر دشمن ظاهرا از مهر یاران سرتر است!

 

قلب ها قیمت ندارد دوستی ها ارزشی

از خدا دل ها ندارد خوف و اندک لرزشی

 

مهربانی نادر است و پاک بودن کیمیا

بر حراج است آبروها رایگان باشد حیا!

 

من کنون گیجم در این بازی بی پایان بسی

ای جماعت با شمایم هست پاسخ را کسی؟!

 

شاعر:زهراجهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

بازدید : 7
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:29 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

قاصدک

قاصدک بر او بگو من در فراقش بی کسم

گشته ام تنها بر این شب های طولانی قسم

 

قاصدک هرگز نشو عاشق که ویران می شوی

مثل من در هر کجایی مست و حیران می شوی

 

قاصدک رفتی به پیشش گو پریشان گشته ام

من به تنهایی و بغض و گریه ها دلبسته ام

 

قاصدک جوری نگو تا غم به قلبش پا نهد

هر دو چشم پر غرورش پر ز اشک غم شود

 

قاصدک آهسته گو بر او که مجنون گشته ام

از زمین و آسمان از عطر باران خسته ام

 

قاصدک ای وای بر من شاید او یادش رود

اینکه قلبم بهر لبخندش چه محکم می تپد!

 

قاصدک گر خاطرش بودم بگو اخبار من

گریه و دلتنگی و غصه شده شب کار من

 

یا که گر یادش نبودم حرف من را قصه کن

با یکی بود و نبودی قصه ای پر غصه کن

 

شاعر: زهرا جهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

بازدید : 7
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:28 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

ديشب به خواب ديدم!!

دیشب به خواب دیدم پیشم نشسته بودی

دست مرا به دستت محکم گرفته بودی

 

خوابم برای من شیرین مثال قنداب

قلب من از فراقت دیگر نبود بی تاب

 

شب بود و صد ستاره چشمک به سوی ما زد

مهتاب خنده ای را آهسته روی ما زد

 

بر گوش من تو دیشب شعر امید خواندی

هر غصه و غمی را از قلب من تو راندی

 

نور عظیم عشقی در چهره ی تو دیدم

اما همان دقیقه از خواب خوش پریدم

 

شاعر: زهرا جهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:27 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

رفتی و خوشحالم

"رفتی و خوشحالم"

با وجودت ظاهرم رخساره ام بی روح بود

در کنارت لحظه هایم مثل عمر نوح بود

 

رفتی وآمد به لب لبخند و قلبم شاد شد

خانه ی ویران من با رفتنت آباد شد

 

قلب من با بودنت سرشار از اندوه بود

بار غم بر پشت من اندازه ی صد کوه بود

 

وقت رفتن هردو چشمم خیس اشک شوق بود

چشم من خیس و دلم پر از سرور و ذوق بود

 

فکر کردی گریه کردم؟ بس کن این افکار را

دور کن از فکر خود اندیشه ی بیمار را

 

زندگی با عاشقان را در فراقت ساختم

هر چه از یادت برایم ماند دور انداختم

 

شاعر:زهرا جهانگیرعصر

درباره : فرهنگي ادبي , دل نوشته ها و اشعار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 3
تاریخ : یکشنبه 08 فروردين 1395 زمان : 14:26 | نویسنده : فريدکوشکی زاده | لینک ثابت | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی
سرگذشت يوسف اسلام تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت دختر يهودي مکزيکي تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت ويليام يوسف کيلي تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت ميخائيل شروبيسکي تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت محمد شان ــــ سريلانکا تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت عمر جيم جانسون-آمريکا تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت شهيره صلاح الدين – مصر تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت جوآن ولارده-فيليپين تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت پييرعبدالحکيم-فرانسه تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396
سرگذشت اميره از آمريکا تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1396

در تلگرام به ما بپيونديد.

http://www.pawish.com/Document/Download/untitled-3_6324f75950ac99a11851680.jpg


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات : 32

تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز

آمار سایت
آمار مطالب
کل مطالب : 732
کل نظرات : 124
آمار کاربران
افراد آنلاین : 2
تعداد اعضا : 88

کاربران آنلاین

آمار بازدید
بازدید امروز : 211
باردید دیروز : 485
گوگل امروز : 81
گوگل دیروز : 220
بازدید هفته : 211
بازدید ماه : 13,390
بازدید سال : 225,288
بازدید کلی : 658,839

مطالب پربازدید
دانلود ترتيل قرآن كريم با صداي استادعبدالرحمن سديس بازدید : 89161
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري ادريس ابكر بازدید : 58383
دانلود کل قرآن کریم با صدای قاری عبدالرحمن بن جمال العوسی بازدید : 24907
دانلود ترتيل قرآن كريم با صداي استاد سعود الشريم بازدید : 16567
دانلود قرائت قرآن كريم باصداي ابوبكر شاطري بازدید : 14453
دانلود كل قرآن با صداي فارس عباد بازدید : 10603
دانلود کل قرآن با صدای یاسرالدوسری بازدید : 8725
دانلود کل قرآن کریم با صدای ناصر القطامی بازدید : 8173
دانلود کل قران با صدای شیخ عبدالله عواد الجهنی بازدید : 5775
دانلود قرائت قرآن با صداي استادسعد الغامدي بازدید : 4871
دانلود قرائت قرآن با صداي عبدالباسط بازدید : 3257
شعر به درویشی قناعت کن.... بازدید : 3237
دانلود ترتيل قرآن با صداي احمد الحذيفي بازدید : 2971
دانلود اذان با صداي بسيار زيباي ياسر الدوسري بازدید : 2689
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري علي عبدالله جابر بازدید : 1547
داستان کوتاه از فقیر و ثروتمند بازدید : 1429
برنامه ریزی ماهانه ختم قرآن بازدید : 1383
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري محمد ايوب بازدید : 1009
دانلود كتاب غم مخور از دكتر عائض القرني بازدید : 885
تلاوت هاي كم نظير قاري نوجوان احمد سعود بازدید : 855
دانلود جامع الترتیل کل قرآن با صدای 26 قاری به صورت یکجا بازدید : 817
دانلود قرآن کریم با صدای قاری نوجوان یوسف کالو بازدید : 773
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري عبدالودود حنيف بازدید : 731
دانلود کل قرآن کریم با صدای قاری ابراهیم الجبرین بازدید : 697
مقاله اي در مورد سخاوت و بخشندگي بازدید : 657
دانلود اذان بسیار زیبای مدینه منوره شهر پیامبر صلی الله علیه و سلم بازدید : 599
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري محمد حسان بازدید : 553
گرچه پیر است این تنم بازدید : 515
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري علي الكلباني بازدید : 485
Quran – Naskh (Indopak Quran) 1.0.3 دانلود قرآن با خط نسخ بازدید : 481
مقاله اي در مورد حضور قلب در نماز بازدید : 469
دانلود تفسیر نور دکتر مصطفی خرمدل بازدید : 465
پروردگارا ....... بازدید : 461
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري علي الحذيفي بازدید : 447
فواید سجده از نظر پزشکی بازدید : 427
شعر الهي رحمتت را شاملم كن بازدید : 423
دانلود نشيد زيباي يا حامل القرآن بازدید : 423
دانلود کل قرآن کریم با صدای قاری بندربن عبدالعزیز البلیله بازدید : 421
فرق آرامش و آسایش چیست؟ بازدید : 409
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري عبدالهادي الكناكري بازدید : 405
مقاله اي در مورد ثواب ها و فوايد روزه بازدید : 399
داستان يك با يك برابر نيست!!! بازدید : 393
دانلود کل قرآن کریم با صدای قاری محمد المحیسنی بازدید : 385
ستارگان غربی مسلمان میشوند و زنان ما غربی!!!! بازدید : 365
دانلود کل قرآن کریم با صدای قاری عبدالله کامل بازدید : 359
هرگز در مورد کسی زود قضاوت نکنید بازدید : 339
لعنت شدگان چه کسانی هستند؟ بازدید : 339
شعر با قدسیان آسمان بازدید : 309
دانلود نشيد بسيار زيبا و محبوب دل غافل بكن توبه بازدید : 275
داستان و تمثیلی زیبا از دنیا بازدید : 271

مطالب تصادفی
آیا كناره گيرى بهتر است يا اختلاط؟
دانلود اذان با صداي حسن صلاح بعلول
بـــــرده
چرا دين اسلام مورد تاخت و تاز کفار قرار ميگيرد؟
دانلود آدينه هفته يازدهم
من برایت از بهشت نميگويم!!!
دروس دعوی واخلاقی از زندگی مورچه
یادم باشد که
دانلود اذان با صداي أحمد علي مرتضى
دانلود كل قرآن كريم با صداي قاري احمد الرزيقي

کدهای اختصاصی
http://www.rozblog.com/user/kooshkizadeh.jpg?6036

پشتیبانی
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : Tem98.Com



designed by: Tem.rozblog.com , all rights reserved

<-blogid->

<-BlogAuthor->

<-blogid->

http://kooshkizadeh.rozblog.com/

فريد كوشكي زاده

فريد كوشكي زاده

فريد كوشكي زاده

<-BlogAbout-> بهترين ها را اينجا تجربه كنيد...

فريد كوشكي زاده